|
سلام بچه ها. این دفعه واسه تولدم۱۰ اولش از عکسای تولد چندتا آدم شروع می شه.که از شانس بد شما فقط یکیش دختره قربونت از آدم چه توقع هایی هم که نداری می یاد! اومدنش که می دونم گیر می یاد. البته از راه غیر مجازش. خوب همون طوری که می دونین خانما مقدم ترند ===========>>>>>>>>>>> :::: تولد فروغ فرخ زاد ::::: جوانی، دفترچه اشعار خود را که شامل شعرهایی از فروغ است در دست گرفته و بر سر مزار او با خوددوستداران فروغ، برای تولد او کیک آورده اند، پسر جوانی، اشعار فروغ را بلند بلند می خواند زمزمه کند رو به روی سنگ قبر، هر کس به کار خود مشغول است، یکی از “فروغ” با دوربین عکس می گیرد، کسی با موبایل تصویر برداری می کند، دیگری شعر می خواند. دختر سمت راست، سمت چپی را به خاطر آوازی که با شعر فروغ برای جمع زمزمه کرده است، تشویق می کند. ====================>>>>>>>>//// تولد دنیزلی =============>>>>>>>>> ::: تولد افشین قطبی::: ====================>>>>>>>> ::: تولد حسین رضازاده::: }}}}}}}}}}}}}}}} تولد بنیامین =====================>>>> """جشن تولد شاه""" از گذاشتن این عکس هیچ انگیزه ای ندارما به قول شهره ما جوونا پشت این پرچم وایستادیم خوب دیگه حالا وقت کیک خوردنه وای چه گلای قشنگی.(وب من مث قضیه ی یه دبیری شده که واسه خودش کادو می خره بعد می گن ازش تقدیر شده. وای چه خرسیای خوشگلی. کادوی کیه؟ الان این قیافه ی شماست یه خاطره:۸ مهر که اومدم خونه.دیدم ااااا یه بسته ی پستی رو تختمه.چه خارجکی! آخرین باری که یه بسنه ی پستی بم رسید کلاس ۵ دبستان واسه المپیاد مرحله دوم ریاضی بود. حالا ادامه داستان: همون وقت که دیدمش فهمیدم کاره خالمه حالا یه نکته ی جالبه دیگه : خالم آدرس خونه رو دقیق نوشته بود اما نام تحویل گیرنده رو فقط نوشته بود ریحانه.این وسط فامیلم کجا رفت نمی دونم.حالا شانس آوردم مامانم خون بود.پستچیه از مامانم پرسیده بود اینجا خونه ی ریحانست؟مامانم گفته آره و آخر اینکه : از حضور قشنگتون ممنونم و اینکه بابا ما به یه شاخه گلم راضی بودیم.
سلام بچه ها خوبین.
امروزو عکس می ذارم.اما عکساش خیلی باحالن.حتما ببینید و بگین از کودومشون خوشتون اوومد. برنامه هفتگی خانوم ها شنبه:
سلام بچه ها .خوبین. راستی یه نظر سنجی:شماها دوست دارین من چی بیشتر آپ کنم؟ ۱ـ عکس بامزه ۲ـ متن توپ ۳ـ خاطره. من فعلا می خوام از دوران دبستانم بنویسم.واقعا بهمون خوش می گذشت.مدیرمون جو گرفته بودش رفت دانشگاه و دانشجو شده بود. و مدرسه بیشتر وقتا مدیر نداشت و ما هم هر غلطی می خواستیم می کردیم! وای نمی دونی چقدر از دبیر قرآن سال ۵ بدم می اومدم.اندازه ی موهای سرم ازش تنفر داشتم.البته این عشق عمیق ما دو طرفه بود.همیشه سر امتحاناش منو شادی و فرناز تقلب می کردیم.من وقتی بچه بودم تا هوا گرم می شد یا به قول معروف یه چیز گرم می خوردم از بینیم خون می رفت.پیش دکتر هم که می رفتم می گفت این بزرگ بشه حالش خوب می شه و خداروشکر همین طور شد.یه روز سر کلاس این خوشگله بودم.امتحانم داشتیم.من و شادی که آخر کلاس بودیم.ادی گوشه نشسته بود منم این ورش که به ردیف وسط هم تسلط داشته باشم.فرناز هم جلومون.دیگه آخرای سال هم بود هوا هم گرم بود.من یکی دیدم و شنیدم:تک تک تک...واو از بینیم داره خون می یاد.بالای برگم انگار گواش پاشیده باشن خون خونی شده بود.امتحانم که تموم شد رفتم برگه رو به اون دبیره.... دادم و گفتم می خوام برم بیرون.ازم پرسید تقلب که نکردی.می خواستم همونجا خونشو بپاشم رو دیوار.بهش گفتم:ببین من با این حالم فک می کنی تقلب کردم.(نشینیده بگیرین اما این کارو کرده بودم.)! یه روز محمود (عمومه) همین طوری که از باشگاش می اومد .اومده بود دنبالم چون خونه ی مامان جونم مهمونی بود.با هم بریم.منم همیشه وقتی زنگ می خورد از همه آخر می اومدم.این کم کم داشت ناامید می شد از یه دختره ای پرسید:دفتر کجاست؟ دختره گفت دفتر تو کیفمه.یه نیش خند زد و رفت.محمود سعی کرد خودشو کنترل کنه گفت اینا بچن!چیزی به دختره نگفت. از خونه تا دبستان کمتر از ۱۰ دقه راه بود.اما با با بچه ها اینقدر لفتش می دادیم که نیم ساعت دیر تر می رسیدیم.تو راه یه ساختمونه نیمه کاره بود.البته کارگر نداشت وسطش کار خوابیده بود.با شادی اینا می رفتیم توش.از اونجا مردمو می دیدیم حسابی بهشون می خندیدیم و مسخره بازی در می یاوردیم. راستی یه بار سر کل کل با همون دبیره نزدیک بود اخراج بشم.از مرخصی های اجباری که می دن.آخه حرف حالیش نمی شد.زنگ ورزشمونو گرفته بود.می گفت باید بیایین سر کلاس من حق ندارین ورزش کنین.خلاصه از آخر یه تعهد الکی دادم که به هیچ کدوم از مواردش هم عمل نکردم.تازه یه سال بعد به مامان بابام گفتم و حسابی خندیدن! ***راستی حتما بگین از این به بعد چی آپ کنم؟اگه خواستین شاید دفه ی بعد دوران راهنماییو نوشتم.
|
About![]()
چرخ یک گاری در حسرت وا مانده اسب Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
معلم فیزیک |